طراحی سایت

طراحی سایت


دانلود رمان عاشقانه
نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 10 تیر 1395 توسط hamid

دانلود رمان لحظه عاشق شدن

رمان لحظه عاشق شدن



دانلود رمان لحظه عاشق شدن اثر ثریا منصور بیگی



بخشی از این رمان:



وارد سالن دانشکده شدم،کسی داخل سالن نبود.نگاهی به ساعتم انداختم،پنج دقیقه از وقت کلاسم گذشته بود.با سرعت از پله ها بالا می رفتم که یه پله مونده بود به اخر،احساس کردم با کسی برخورد کردم.برگه ها از دستم روی زمین رها شد.با حالتی عصبانی به بالا نگاه کردم،قلبم به شدت به تپش افتاد،زبونم بند اومد.ابروهای خوش فرم و چشم های سیاه نیمه خمارش چهره شو خشن جلوه می داد،خشن ولی فوق العاده جذاب!
خم شد،برگه ها رو از روی زمین جمع کرد.اونا رو به من داد و با لبخندی که بر لب داشت نگاهی بهم انداخت و گفت:
ببخشید خانوم،سرم پایین بود،داشتم ساعت مچیمو تنظیم می کردم،به خاطر همین متوجه شما نشدم.
برگه ها رو ازش گرفتم و گفتم:مهم نیست،خودتونو ناراحت نکنید.








لینک دانلود رمان لحظه عاشق شدن در پایین :






lahze-ashegh-shodan



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 10 تیر 1395 توسط hamid

دانلود رمان زر کبود

رمان رز کبود



دانلود رمان رز کبود اثر فهیمه رحیمی




بخشی از این رمان :


مات و مبهوت چشم به دهان پسرعمو رسول دوخته بود که داشت با آب و تاب خبر معاون سیاسی شدن آقا نعیم را تعریف می کرد و از او متعجب تر خانم و آقای رازقی بودند که با نگاه ناباور خود به رسول چشم دوخته بودند. نعیم و معاون سیاسی؟! رسول وقتی از سخن باز ایستاد رو به عمویش کرد و پرسید:
ـ شما هم باورتان نمی شود بله؟
عمو گفت:
ـ در کارآیی او که شک نداریم اما چطور بی خبر و بی مقدمه؟
رسول با صدا خندید و گفت:
ـ اگر غیر از این بود جای تعجب داشت. برای نعیم هم شب جادویی به وقوع پیوست و یک شبه معاون شد.
خانم رازقی گفت:
ـ چند روز دیگر هم می شنویم که او با دختری از بزرگان مملکتی ازدواج کرده.
رسول گفت:








لینک دانلود رمان رز کبود در پایین :






r-oze-kabod



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 10 تیر 1395 توسط hamid

دانلود رمان پریا

رمان پریا




دانلود رمان پریا اثر فهیمه رحیمی



بخشی از این رمان :

از روزی که در محله دیو تنوره کشید و سر به آسمون سایید.ادمهای بی ریا و صمیمی هم در آتش تندر سوختند وجان به در برده ها بره معصوممهربانی و رافت را به پای غول قربانی کردند تا صباحی بیشتر از این عروس هزار چهرهکام گیرند . چهره ها رنگ باخت و لبخندها به بیرنگی نشست الفاظ ساده و صمیمی زیرکلمات پر طمطراق و سنگین له شد و نابود شد . درختان کهنسال اره و جوی از وحشتدامنش خشک شد و ...
پریا کجا بودی دیر کردی؟
دنبال نون حلال شایدم اقبال و شانس.
بس کن پریا!باز هم که داری هزیون می گی!
هیس جواد گوش کن صدای آوازی میاد که ارکستر نداره.
به جای این حرف ها بگو تو بقچه چی داری؟
قیمه زعفرونی تو نایلونه بازش کن ! پیش از این که بازش کنیمی خوای بدونی از کجا واز کی رسیده؟
موقع خوردن گوش می کنم فعلا که خیلی گشنمه!
رفته بودم اون بالاها دلم گرفته بود بفهمی نفهمی نور کوچکیته دلم روشن بود ویه صدا مدام زیر گوشم وزوز می کرد که شاید...





لینک دانلود رمان پریا در پایین :





parya



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 10 تیر 1395 توسط hamid

دانلود رمان ماه عسل

رمان ماه عسل




دانلود رمان ماه عسل اثر حامد احمدی





بخشی از این رمان :


هر زمان که دلم می گرفت، دوست داشتم که به درون حیاط بروم. آنجا که فضای بازی دارد. دست هایم را باز کنم. و ناگهان غیب شوم.
و زمانی بعد، در هندوستان ظاهر شوم. در دهکده ای. در جایی که دختری باشد، تنها و درمانده.
به پیش او بروم. مرا در آغوش کشد. و آنگاه، با هم باشیم. تا صبح.
و او شاد شاد باشد از آن آشنایی.
و من مریض شوم.
مریضی ام، یک هفته ای به طول بیانجامد و او تمام هفته را بر بالینم بنشیند، به این امید که روزی برخیزم و دوباره با هم باشیم و دوباره از با هم بودنمان، شاد شویم."
بعد از اینکه این جمله ها را گفت، اتاق را با کشیدن پرده هایش، در سیاهی فرو برد. تا اینکه چند لحظه بعد آباژوری روشن شد.







لینک دانلود رمان ماه عسل در پایین :

mahe-asal



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 10 تیر 1395 توسط hamid

دانلود رمان سرمه

رمان سرمه

   



دانلود رمان سرمه اثر ناهید سلیمانخانی





بخشی از این رمان :


با هزار دردسر یک صندلی خالی در پشت ستونِ پهنی در انتهای سالن پیدا کردم و نشستم.از آنجا ورودی مسافران پیدا بود. تابلوی نمایشگر اطاعت پرواز هم در سمت راستم قرار داشت.با آنکه میدانستم کسی به استقبال او نمی آید، عینک دودی پهنی زده بودم تا شناخته نشوم. چشمم به ورودی بود و دلم زیر و رو میشد. هواسرد بود، اما انگار همه بخاری های موجود در سلولهای بدنم به طور ناگهانی از زیر پوستم بیرون زده بود که داشتم شُرشُر عرق میریختم. دلواپسی موهومی به دلم چنگ میزد و حال خودم را نمی فهمیدم. سردر نمی آوردم سرخوشم یا دلتنگ! شاید از تصمیم ناگهانی خود غافلگیر شده بودم که پس از سالها آزار یکهو دلم هوای دیدنش را کرده بود.
تا تلفن همراهم زنگ زد در کیفم را باز کردم و دکمه خاموش ار فشار دادم، دلم نمیخواست تمرکزم به هم بریزد یا کسی چیزی بگوید که مردد شوم. حرکات ِچشم انتظارات در پشت دیوار شیشه ای بلند شبیه افکار من بود. سردرگم و گیج .جیغ و داد بچه ها بیداد میکرد. با آنکه تصمیم گرفته بودم که گذشته فکر نکنم گریز از خاطرات تلخ و شیرین که عمری عذابم داده بود کاری سخت و ناممکن به نظر می رسید.






لینک دانلود رمان سرمه در پایین :

sorme



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • paper | قالب وبلاگ | قالب وبلاگ
  • ?